Entry: خنده بازار 6/30/2004



«پرتقال كوكي» نوشته آنتوني برجس رو ميخوندم. لحن كتاب به ويژه در بعضي از قسمتهايش كه اتفاقاً خواندني تر و جذابتر هم يودند نسبت به ادبيات چاپي متداول در ايران كمي بي ادبانه و در واقع گستاخانه و جسورانه بود. احتمالاً شما هم موافق باشين كه اصطلاحاتي مثل « تخماتو ميكشم» يا « تخممو هم نميتوني بخوري » در ادبيات نوشتاري ايران امروز رواج چنداني ندارن. نكته جالبي كه در مورد اين كتاب بهش برخوردم مقدمه مترجم بود. ( البته من « پري رخ هاشمي » رو نميشناسم و چيزي كه به ذهنم ميرسه فقط يك گمانه زني ساده است.) همون طور كه گفتم در يك نگاه كلي اين كتاب خيلي كتاب با تربيتي نيست. اگر فيلم كوبريك رو ديده باشين تصديق ميكنين كه اساساً اون قصه نميتونه مودبانه روايت شده باشه. حالا شما فرض كنين مترجم يه همچين كتابي كه انصافاً ترجمه بدي هم نكرده اول كتابش بنويسه : « خداي مهربان داوري ميكند در خصوص نيك و بد كه در گذر است و روان پاك محمد مصطفي(ص) بر حقايق ناظر است.

و اما اندر باب اين نگارش ...». بعد هم كلي ناله كنه كه والله به خدا من نميخواستم اين مطالب بي ناموسي رو بنويسم ولي به خاطر اينكه نشون بدم فرهنگ غرب چه چيز مزخرفيه اين كار رو كردم و اميدوارم كه جوونها اينها رو بخونن و ببينن كه اونجا مردم ترتيب همديگه رو ميدن و ديگه سوداي رفتن از ايران به سرشون نزنه و....

انصافاً خود داستان خواندني برجس به كنار ، مقدمه اين كتاب خودش خوراك خنده و تكه پرانيست. تا باد چنين بادا !

   1 comments

Name
December 10, 2004   11:00 AM PST
 
tyhrrghuhg4r

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments