وبلاگهايي كه ميخونم به ترتيب به روز شدن :



ليست وبلاگهاي دانشجويان


   

<< November 2017 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04
05 06 07 08 09 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30




If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



Contact Me

templet by :
Mamooli

If you want to be updated on this weblog Enter your email here:

6/19/2004
رسانه ملي

بعضاً از اتفاقات كوچكي كه ميفته ميشه نكته هاي مهمي فهميد. اولين شب رقابتهاي يورو 2004 سانسورهاي بيش از حد و اعصاب خورد كن تلوزيون تماشاي بازي رو با اعمال شاقه همراه كرده بود. به طوري كه اساساً تصاوير 4 تا از دوربين ها رو به هيچ عنوان نشون نميدادند. اين روند اعصاب خورد كن و ديوانه كننده كم كم اصلاح شد تا به جايي رسيد كه امشب بازي ايتاليا و سوئد تقريباًً بدون سانسور پخش شد. اتفاقي كه عليرغم اينكه با رسالتهاي ديني برادران سانسورچي سازگاري نداره ولي با توجه به لزوم عوام فريبي در برهه حساس كنوني از اوجب واجبات ميشه.

 نوشته شده در  02:14 am توسط akhavi
 Make a comment

6/17/2004
برنده و بازنده (1)

برنده از ترك راهي كه با مسير زندگي او سازگار نيست هراسي ندارد
بازنده «نيمه راهي» را در پيش گرفته است و به آن ادامه ميدهد و اهميتي نميدهد كه به كجا ختم ميشود.

 نوشته شده در  07:44 pm توسط akhavi
 Comments (1)

6/15/2004
من نيازم تو رو هر روز ديدنه

    


 
                                                               

 نوشته شده در  03:33 pm توسط akhavi
 Comments (1)

6/14/2004
شهر زيبا

چرا شهر زيبا تا مرز تبديل شدن به يك فيلم خيلي خوب پيش ميرود ولي يك فيلم خيلي خوب نيست؟

1-  شهر زيبا فيلمنامه خوبي دارد كه از اشكالات بزرگي رنج ميبرد. برخلاف دوستاني كه قصه چند پاره را مشكل فيمنامه ميدانند من فكر ميكنم مشكل اصلي فيلمنامه واقع بين نبودن فيلمنامه نويس است كه درك بيننده اثر را از جامعه پيرامونش به هيچ انگاشته و در فرار از افتادن به دام تيپ سازي به جاي شخصيت پردازي دچار افراط شده و به دام جديدي افتاده است.دامي كه خطر آن به دليل آشنايي زدايي هاي نا به جايي كه دارد و باعث فرار تماشاگر ميشود به مراتب از دام اول بيشتر است.سعي ميكنم منظورم را واضح تر بيان كنم. مثلاً فرض كنيد شما ميخواهيد در فيمنامه از يك شخصيت « نوجوان بزهكار» استفاده كنيد. آسانترين راه براي شما تيپ سازيست. شما همه ويژگيهايي كه با شنيدن « نوجوان بزهكار» به ذهنتان مي آيد را ليست ميكنيد. اين ويژگي ها شامل خصوصيات ظاهري نوع گويش شيوه پوشش و خصوصيات اخلاقي او ميشود. تصويري كه شما از اين شخصيت ساخته ايد دقيقاً همان چيزيست كه بيننده انتظار دارد. در مقابل اين روش آن چيزي كه اساتيد فن يه فيلمنامه نويسان پيشنهاد ميكنند شخصيت پردازيست. يعني اينكه شما انساني خلق كنيد كه هر چند مثلاً نوجوان بزهكاريست ولي بعضاً رفتارهايي از او سر ميزند كه در قالب متصلبي كه در ذهن بيننده براي نوجوان بزهكار وجود دارد نميگنجد. دقيقاً مثل آدمهايي كه هر روز دو و بر خودمان ميبينيم و هر لحظه كارهايي از آنها سر ميزند كه برايمان تازگي دارد و باعث ميشود زواياي جديدي از شخصيتشان را كشف كنيم. به نظر من كاري كه فيمنامه نويس شهر زيبا كرده است اين است كه براي فرار از تيپ سازي به دام تيپ سازي معكوس افتاده است. تصويري كه فيلمنامه از « علا» به ما ميدهد با تصور ما از يك نوجوان بزهكار خيلي متفاوت است. پس در وهله اول فكر ميكنيم شخصيت پردازي خوبي صورت گرفته است. ولي حالا بياييد اين تصوير را با تصورتان از يك نوجوان نيكوكار و اصطلاحاً مثبت مقايسه كنيد . نتيجه شگفت انگيز نيست؟ من اسم اين را تيپ سازي معكوس ميگذارم.

2- شهر زيبا بازيهاي خوبي دارد كه از اشكالات بزرگي رنج ميبرند. به طور ويژه منظورم بازي ترانه عليدوستي است كه در دومين نقش سينمايي اش همچنان اميدوار كننده و دلنشين ظاهر ميشود. ولي لحن ثابت و خطي صحبت كردن او در موقعيتهاي مختلف به باورپذير بودن نقش لطمه ميزند.ضمن اينكه صحبت كردن او اشكال بزرگتري هم دارد كه البته فكر ميكنم بيشتر به كارگردان اثر بر ميگردد. آن هم ناهمخواني گويش و طريقه صحبت كردن او با طبقه اجتماعي و وضعيت زندگيش است. باز هم فكر ميكنم اصغر فرهادي اين بار در مقام كارگردان به همان دامي كه در پاراگراف اول اشاره شد افتاده است. كدام فاحشه اي را ديده ايد كه اينقدر پاستوريزه صحبت كند؟

شهر زيبا فيلم خوبيست كه از اشكالات بزرگي رنج ميبرد. ولي همين مقدار هم كافيست كه چراغ اميدمان براي بلوغ كامل يك كارگردان/فيلمنامه نويس خوب در سينماي رو به موت ايران روشن بماند. در انتظار بلوغ كامل اصغر فرهادي ميمانيم.


 نوشته شده در  03:56 pm توسط akhavi
 Make a comment

Dead poet socitey

انجمن شاعران مرده به نظرم كلكسيوني از قوتهاي سينمايي بود.هر چند وقتي فيمنامه رو خوندم چندان جذبم نكرد ولي ديروز با ديدن فيلم نظرم كلاً عوض شد. حتي فكر ميكنم فيلمنامه يكي از بهترين فيمنامه هايي بود كه تا حالا باهاش مواجه شده بودم. ضمن اينكه اين يكي از معدود دفعاتي بود كه هنر كارگرداني كارگردان به عنوان يك عنصر مجزا از فيلمنامه و بازي كاملاً به چشمم اومد. دوست دارم يك بار ديگه ببينمش.


 نوشته شده در  11:45 am توسط akhavi
 Make a comment

6/12/2004
شنبه ها - نيم بها

«باج خور» به نظرم كلكسيوني از ضعفهاي مختلف سينمايي و غير سينمايي بود. ضعف فيلمنامه ضعف كارگرداني ضعف بازيگري ضعف صداگذاري  ضعف جلوه هاي ويژه و حتي ضعف مفرط سيگار كشيدن .البته اين مشكل اخير به خانم نيكي كريمي و آقايان ايرج نوذري و مهدي احمدي مربوط ميشد. وگرنه كي جرات داره به سيگار كشيدن فريبرز عرب نيا كه اصلاً انگار سيگاري متولد شده ايراد بگيره.


 نوشته شده در  03:58 pm توسط akhavi
 Make a comment

پول بهتر است يا ثروت؟

بعد از يكي دو ماه بيكاري نسبي حالا در مقابل يه پيشنهاد كاري به ظاهر خوب و وسوسه انگيز مقاومت كردن كار سختيه.

ولي گمون كنم بهتره به كسي كه قبولش دارم اعتماد كنم .

اينجوري خيال خودم هم راحت تره.


 نوشته شده در  01:28 am توسط akhavi
 Comments (3)

6/8/2004
شان نزول زيبايي

اشتباه كرديم.خامي كرديم و ندانسته حرف زديم .اگه شان نزول زيبايي ايشون باشن و پس اين خانم محترمي كه امشب دست در دست شوهر خوشبختشون قدم ميزدن و رسماً ايجاد ترافيك كرده بودن چي ناميده ميشن؟


 نوشته شده در  11:52 pm توسط akhavi
 Make a comment

6/5/2004
بدون شرح اضافه

 با كمي تاخير و بدون دخل و تصرف از وبلاگ آدم نصفه و نيمه نقل ميشود

اول اينو در آرشيو سياسی گويا ببينيد:

http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/011209.php

خب. حالا احساستون چيه؟ اکثرا خيلی متاثر. بعضا خيلی هم مترحم! جمع کثيری به مسئولين مملکت فحش می دهند. يک سری هم همچين بدشان نيامده... خب واقعا چيز خوشحال کننده ای نيست. در واقع خيلی هم ناراحت کننده است. ولی من اينجا يک گيری دارم. گيرم اين است که الآن، همه شما داريد گير می دهيد به دو تا چيز. که چقدر آدمهای بی شرفی هستند اين قاچاقچیان. و چقدر بی شعورند اين مسئولين مملکتی. يعنی انگار که اين دخترها را از خيابان می دزدند، می کنندشان توی گونی، بعد گونی را می کنند توی يک چمدان و چمدان را هم از گمرک بدون بازرسی رد می کنند. آن طرف در دوبی هم هیپنوتيزمشان می کنند و می فرستند توی تخت حاج آقا ! نه خير ! این حرفها نيست برادران و خواهران من ! این دخترکهای ايرانی که نمی دانم چرا اينقدر به چشم مريم مقدس بهشان نگاه می کنند، می روند فرودگاه، سوار هواپيما می شوند و می روند آن طرف پياده می شوند. هيپنوتيزم هم نمی شوند، بعد از نيم ساعت چشم و ابرو آمدن، خودشان دعوت حاج آقا را می پذيرند. فکر می کنيد این دختر اگر دوبيی در کار نبود، اگر قاچاق انسانی در کار نبود، الآن چه کار می کرد؟ دانشجوی دکترای فيزيک هسته ای بود؟

من اصلا نمی خوام اين موضوع رو ريشه يابی کنم. می دونم که ريشه داره ! آره ! ولی به ريشه اش کاری ندارم. می خوام يک اتفاق رو ارزش گذاری کنم. می خوام بگم که اونقدر ها هم لزومی نداره که روسپيگری یه سری آدم رو نسبت بديم به چيزای ديگه. که مثلا گولشون زدن! گول مال زمان پينوکيو بود. الآن ماشالله بچه های 10 - 12 ساله ختم روزگارن. تو خلاف بازی کسی کم نمياره. فکر کردين دختره فکر می کنه ميخوان ببرنش دوبی منشی مدیر عامل سونی بشه؟ من فکر نمی کنم. شخصا دختری رو می شناسم از يک خانواده فوق العاده مرفه و تحصیل کرده، که سال پيش جهت تحصيل در رشته دندانپزشکی مشرف شدن دوبی. الآن ايشون رسما به شغل شريف جندگی مشغولند... اونم قاچاق شده؟ گول خورده؟ وضع ماليش بد بوده؟ خانواده اش بهش توجه نکردن؟ نه ! اونم مثل بقيه همکاراش، صرفا راه راحت تری پيدا کرده برای پرداختن به هويتش! به همين سادگی.

روزی 15 نفر با اختيار خودشون ميرن دوبی که هرزگی کنن. 2 هفته بعد هم بر می گردن. تا حالا فکر کردين که روزی چند نفر يه عمره که از صبح زود ميشينن پای دار قالی، نخا رو به هم گره می زنن، هی گره می زنن، هی گره ميزنن، چشماشون کور ميشه، بعد از يک سال 100 هزار تومن بهشون ميدن، بعد تو ميری اون قالی رو ميخری 3 ميليون تومن، می اندازی کف اتاقت روش راه ميری، صندلی چرخ دارتو هی از اين ورش می کشی به اون ور؟ تو روز هشتم يادته می گفت وقتی رو چمنها راه ميری، چمنها جیغ می کشن؟... وقتی رو قالی راه ميری، قالی جيغ نمی کشه؟؟... بهم بگو ببينم، روزی چند نفر صبحا پا ميشن ميرن تو شاليزار، تا غروب تا کمرشون تو اون لجن و آب سرد، هی دولا ميشن، راست ميشن، دولا ميشن راست ميشن، فقط برای اينکه زنده گی کنند، بعد تو ميری يه پرس از اون برنجو تو فلان رستوران می خوری 10 هزار تومن؟ برنجا رو وقتی می جوی... جيغ نمی کشن؟؟... بگو ببينم جيغ قالي بلند تره،جیغ برنجا بلند تره، یا جيغ روسپیهای ايرانی دوبی که اينقدر سنگشونو به سينه ميزنی؟


 نوشته شده در  12:46 am توسط akhavi
 Comments (1)

6/1/2004
ياس فلسفي

كلي حرف ميزنين با هم و از هر دري كه ميرين جز به نكبت و نا اميدي نميرسين.
بعد اوني كه باهوش تره برميگرده ميگه: به نظرم بهتره زلزله بياد!
 

 نوشته شده در  02:36 am توسط akhavi
 Comments (1)

Previous Page

Next Page