وبلاگهايي كه ميخونم به ترتيب به روز شدن :



ليست وبلاگهاي دانشجويان


   

<< October 2017 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
01 02 03 04 05 06 07
08 09 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31




If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



Contact Me

templet by :
Mamooli

If you want to be updated on this weblog Enter your email here:

7/12/2004
رهايي از شاوشنگ

رهايي از شاوشنگ نسبت به تعريفهاي زيادي كه ازش شنيده بودم چندان به دلم ننشست. هر چند كارگردانيش آشكارا قوي بود ولي حقيقتاً من توي فيلمنامه اش نكته برجسته اي پيدا نكردم. ضمن اينكه طرز نگاه آقاي دارابونت رو هم نه توي دالان سبز و نه اينجا چندان به روحيات خودم نزديك نديدم.

 نوشته شده در  12:40 am توسط akhavi
 Make a comment

7/4/2004
آقام پير شده از بس كه مرده

 هر چند از علاقه مندان سينماي علي حاتمي محسوب نميشم و حتي مطمئن نيستم كه بشه گفت همه آثارش واقعاً سينما محسوب ميشن يا نه ، ولي هيچ فيلمي رو سراغ ندارم كه مثل « مادر » تونسته باشه توامان باعث گريه و خنده ام شده باشه.

 نوشته شده در  11:09 am توسط akhavi
 Comments (2)

6/30/2004
چرا كاپوچينو را دوست ندارم؟

- چند ماه پيش با دوست ناديده اي صحبت ميكردم كه وبلاگش رو ميخوندم و قلمش و از آن مهمتر نگاهش رو دوست داشتم. در اثناي صحبت  با خوشحالي خبر از پيوستنش به جمع « كاپوچينو »يي ها داد. طبق عادت قديمي و دردسر ساز نظرم رو رك و صريح اعلام كردم و تاكيد كردم كه من كار تو رو دوست دارم و سطح كارت رو از مجله كاپوچينو بالاتر ميدانم و فكر ميكنم نوشتن تو در كاپوچينو سطح نوشته هاي وبلاگت را پايين بياره. هر چند همين قضيه باعث شد باب دوستي كه هنوز باز نشده بود بسته بشه و همينطور بسته بمونه و مثل هميشه صراحت ، باعث كدورت بشه ، ولي من نتونستم خودم رو قانع كنم كه انتقاداتم رو از كاپوچينو مدون كنم و به اطلاع اون عزيز و بقيه بچه هاي كاپوچينو برسونم. علتش هم اين بود كه احساس ميكردم كاپوچينو اساساً نيازي به نقد ندارد. چون نه چندان ميل محسوسي به پيشرفت داره و نه اينكه خوانندگان به خاطر خوندنش پولي پرداخت ميكنند.  ضمن اينكه يك عده اي با كلي عشق و علاقه براي به سامان رسيدنش زحمت ميكشن. در واقع انتقاد از كاپوچينو به نظر من مثل اين ميمونه كه آدم بياد يه ويژه نامه رايگاني رو كه يك عده خاصي براي دغدغه هاي ذهني خودشون چاپ ميكنن نقد كنه. خوب اولين جوابي كه به اين منتقد داده ميشه اينه كه آقا شما سليقه ات به ما نميخوره. در واقع به طور مودبانه بهش ميگن آقا نميخواي نخون.

ضمن اينكه اگر هم قراره نقدي نوشته بشه بايد از طرف كسي باشه كه علقه و علاقه اي به كاپوچينو داره و من كه هيچوقت چنين احساسي نداشتم نميتونم انگيزه كافي براي اين كار داشته باشم.

منتها الان قضيه فرق ميكنه. فراخوان عمومي براي نقد كاپوچينو داده شده و ممكنه از لابه لاي اين حرفها اتفاقات خوبي شكل بگيره كه كلاً اثرات مثبتي داشته باشه. پس اجالتاً پيش به سوي نقد كاپوچينو!

- در مورد مخاطب من فكر ميكنم  بايد ديد اساساً سياستگذاري كاپوچينو چيه؟ واقعاً به دنبال ارضاء كدوم طيف از خوانندگانشه. در واقع اين بر ميگرده به سياستگذاري نشريه كه من فكر ميكنم غايب اصلي تصميمگيري ها بوده و در واقع هنوز مشخص نشده كه بچه هايي كه دارن كار ميكنن واقعاً از جون نشريه اينترنتي چي مي خوان و قراره كاپوچينو چي بشه؟( اگر همين الان گزارش نيما رو از جلسه دبيران اجرايي ادوار كاپوچينو ببينيد متوجه اين مشكل بزرگ و اساسي خواهيد شد.)

صحبت كردن در مورد اينكه اين كار براي بچه ها هزينه بره و اينها دارن از وقتشون و زندگيشون براي اين نشريه ميزنن به نظر من غير قابل دركه و درواقع بيشتر به يك شوخي شبيهه. سود ده نبودن كاپوچينو در واقع تصميم خود گردانندگانش بوده و ضمن اينكه به هر حال وقتي كسي كاري رو انجام ميده داره يه نفعي ازش ميبره و گرنه حتماً رهاش ميكرد. حالا اين نفع ممكنه سوددهي مالي باشه ممكنه ارضاء نياز رفيق بازي باشه ، ممكنه يك جور تجربه كردن باشه يا محك زدن باشه يا هر چيز ديگه. در كل من به شدت با تكرار اين مسئله كه ترجيع بند همه دفاعيه ها و نقدها شده مشكل دارم و نميدونم چرا بايد مكرراً تذكر داده بشه كه اين دوستان دارن بدون هيچ چشمداشتي كار ميكنن.

- اكثر بچه هاي كاپوچينو وبلاگهاي خوبي دارن. تا جايي كه من فكر ميكنم اگر اين نشريه به جاي هر چيز ديگري فقط مجموعه وبلاگهاي اين دوستان ميشد نتيجه كار به مراتب رضايت بخشتر و جذابتر از آب در مي اومد.( اين يك پيشنهاد نيست فقط يك تلنگر است به كساني كه فكر ميكنند كاپوچينو ويزيتور خوبي دارد)

- ادبيات كاپوچينو ادبيات سرگردون و بلاتكليفيه. در واقع چيزيه مابين ادبيات روزنامه اي و ادبيات وبلاگي. اگر اين حالت بينابيني در همه مطالب وجود داشت ميتونست به عنوان نقطه قوت مطرح بشه ولي اينكه لحن مصاحبه ها بعضاً به لحن صميمي و وبلاگي نزديك بشه و بقيه مطالب با ادبيات رسمي و روزنامه اي نوشته بشن به شدت تو ذوق ميزنه. اساساً نبودن يكپارچگي ( چه در فرم و چه در محتوا ) يكي از مشكلات اصلي كاپوچينوست كه مشخصاً از همونجايي ناشي ميشه كه دوستان فكر ميكنن نقطه قوته. يعني جايگزين كردن دبير اجرايي به جاي سردبير يا به عبارت ديگه جايگزين كردن كار اديت كردن و مديريت كردن و يكپارچه كردن و روح واحد دادن به نشريه با يك كار صرفاً مكانيزه يا به قول خود دوستان حمالي.

پ.ن : حميدرضا جان . فكر ميكني چرا نتوانسته بوديد اين بحث نقد كاپوچينو را قبلاً راه بيندازيد؟ فكر نميكني اين قضيه به سطح مخاطبان بالفعل كاپوچينو برميگردد كه كاپوچينو در طي اين صد شماره  جمع كرده است؟


اين نوشته بنا به دلايل زيادي اون جوري كه ميخواستم نشد. ولي به هر حال قسمتي از حرفهاي منه در مورد كاپوچينويي كه حالا به صدمين شماره رسيده و هنوز دوستش ندارم.

نقدهاي بهتر را اينجاها بخوانيد :

کاپوچينو، کاپيتانی که خوب بازی نمی کند ... خوابگرد

تنها راه فرار از متوسط بودن ... حسین درخشان

چشم هايتان کاپيتان می بیند ... نیما رسولزاده   

موضع دو گانه در برابر کاپوچينو ... زن نوشت

انتقاد از کاپوچينو وظيفه هر انسان متعهديست... غلاف تمام فلزی

بضاعتمان همين است ... احسان
و
عاشقونه های تلخ و شیرین ... كيوان


 

 


 نوشته شده در  06:55 pm توسط akhavi
 Make a comment

خنده بازار

«پرتقال كوكي» نوشته آنتوني برجس رو ميخوندم. لحن كتاب به ويژه در بعضي از قسمتهايش كه اتفاقاً خواندني تر و جذابتر هم يودند نسبت به ادبيات چاپي متداول در ايران كمي بي ادبانه و در واقع گستاخانه و جسورانه بود. احتمالاً شما هم موافق باشين كه اصطلاحاتي مثل « تخماتو ميكشم» يا « تخممو هم نميتوني بخوري » در ادبيات نوشتاري ايران امروز رواج چنداني ندارن. نكته جالبي كه در مورد اين كتاب بهش برخوردم مقدمه مترجم بود. ( البته من « پري رخ هاشمي » رو نميشناسم و چيزي كه به ذهنم ميرسه فقط يك گمانه زني ساده است.) همون طور كه گفتم در يك نگاه كلي اين كتاب خيلي كتاب با تربيتي نيست. اگر فيلم كوبريك رو ديده باشين تصديق ميكنين كه اساساً اون قصه نميتونه مودبانه روايت شده باشه. حالا شما فرض كنين مترجم يه همچين كتابي كه انصافاً ترجمه بدي هم نكرده اول كتابش بنويسه : « خداي مهربان داوري ميكند در خصوص نيك و بد كه در گذر است و روان پاك محمد مصطفي(ص) بر حقايق ناظر است.

و اما اندر باب اين نگارش ...». بعد هم كلي ناله كنه كه والله به خدا من نميخواستم اين مطالب بي ناموسي رو بنويسم ولي به خاطر اينكه نشون بدم فرهنگ غرب چه چيز مزخرفيه اين كار رو كردم و اميدوارم كه جوونها اينها رو بخونن و ببينن كه اونجا مردم ترتيب همديگه رو ميدن و ديگه سوداي رفتن از ايران به سرشون نزنه و....

انصافاً خود داستان خواندني برجس به كنار ، مقدمه اين كتاب خودش خوراك خنده و تكه پرانيست. تا باد چنين بادا !


 نوشته شده در  04:43 pm توسط akhavi
 Make a comment

6/27/2004
در دفتر نماينده كار راه انداز مجلس

حاج آقا جسارتاً ميخوام يه مطلبي عرض كنم خدمتون. البته اميدوارم اين عرض بنده  رو حمل بر بي ادبي نفرماييد. حقيقت اين است كه بنده تا قبل از اينكه توفيق نصيب بشه و در معيتتون باشم با توجه به موضعگيريهاي سياسي شما مخصوصاً در مجلس و در زمان انتخابات فكر ميكردم جنابعالي بايد آدم فوق العاده بيشرف و پفيوزي باشين. البته خيلي عذر ميخوام ولي به هر حال اين استمزاج بنده بود.  ولي حالا كه الحمدلله توفيق شده در ركابتون باشيم و علي الخصوص با توجه به اينكه شما موافقت حاج آقا رو در مورد اون پروژه جلب كرديد و قرار شده اونجا در ركابتون ان شاالله خدمت كنيم ، تازه دارم پي به مراتب كمالاتتون ميبرم.


 نوشته شده در  02:20 am توسط akhavi
 Make a comment

6/26/2004
روزشمار جام ملتهاي اروپا

فرانسه به گا رفت.
از بس كه جان ندارد.

 نوشته شده در  02:21 am توسط akhavi
 Make a comment

6/25/2004
مردم شناسي

آدمها دو دسته اند :
كساني كه صبحها بعد از بيدار شدن حتماً صورتشون رو ميشورن
ديگران

 نوشته شده در  11:12 am توسط akhavi
 Make a comment

6/22/2004
هوليگان

شكر خدا كه با نمايش قدرتمندانه انگليس تا به حال اجازه اعتراض به منتقدان داده نشده. اميدوارم اين مانور خيره كننده تا فينال ادامه داشته باشه و بعد از مدتها بتونيم بعد از يك تورنمنت بزرگ و معتبر سرمون رو بلند كنيم و بگيم ما طرفدار انگليسيم.


 نوشته شده در  01:52 am توسط akhavi
 Make a comment

6/21/2004
استثناء

اين بار كاپوچينو استثنائاً مطلب به درد بخوري دارد. به شدت توصيه ميشود.


 نوشته شده در  11:20 pm توسط akhavi
 Make a comment

6/20/2004
اتفاق

اعتراف ميكنم كه هيچ وقت عاشق سينه چاك و بي قرار مجله فيلم نبودم.به طريق اولي حالا كه مجله فيلم به نازل ترين سطح كيفي خودش در سالهاي اخير رسيده به هيچ وجه نميتونم جزء خوانندگانش باشم.ولي اين بار استثنائاً و به خاطر پرونده شهر زيبا «فيلم» رو خريدم و مقاله اي از امير قادري خوندم كه بر خلاف انتظار من خيلي خوب فيلم رو ديده بود و انصافاً بهترين تحليل و كاملترين نگاهي بود كه تا حالا در مورد شهر زيبا باهاش مواجه شدم.هر چند هنوز هم ترجيح ميدم كه پرونده شهرزيبا رو توي «فيلم نگار» بخونم ولي خوندن مقاله امير قادري استثنائاً پيشنهاد ميشود.

 نوشته شده در  01:53 am توسط akhavi
 Make a comment

Previous Page

Next Page